مهرداد جمشيدي

مهرداد جمشیدی

 

 در سال 1349 در تهران متولد شد. او از دوران کودکي به نقاشي علاقه فراوان داشت. او فارغ التحصيل رشته گرافيک است. از سال 1369 بصورت حرفه اي تحت تعليم استاد مرتضي کاتوزيان به نقاشي پرداخت. در سال 1377 آتليه نقاشي خود را تاسيس کرد که در آن به تدريس نقاشي با معيارهاي سنتي و کلاسيک مشغول است. او در نمايشگاههاي مختلفي شرکت کرده است. او همچنين در پنجمين بنيان بين المللي کاريکاتور تهران بعنوان يکي از 10 هنرمند برتر ، مفتخر به دريافت جايزه شد.

ادامه نوشته

شهراد ملک


شهراد ملک فاضلی

شهراد ملک

فاضلي در سال 1354 در تهران متولد شد. او از دوران کودکي به نقاشي علاقه فراوان داشت. در سن 15 سالگي تحت تعليم استاد مرتضي کاتوزيان قرار گرفت. از 20 سالگي نقاشي را بصورت جدي تر و حرفه اي دنبال نمود. او در سال 1380 در رشته گرافيک از دانشکده جهاد دانشگاهي فارغ التحصيل شد. در سال 1382 در نمايشگاه گروه آتليه کارا شرکت کرد و در همان سال آتليه نقاشي شخصي خود را بنا نهاد که در آن به تعليم نقاشي با معيارهاي سنتي و کلاسيک مشغول است. در سال 2004 او به عنوان يکي از صد نقاش برگزيده در دومين مسابقه سالن مرکز احياي هنر در آمريکا مفتخر به دريافت تقدير نامه شد.

حتما  به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

مرتضي کاتوزيان


مرتضی کاتوزیان

مرتضي کاتوزيان

در 11 تيرماه 1322 در خانواده اي متوسط و هنر دوست در تهران به دنيا آمد. از کودکي عاشق نقاشي بود و تمام اوقات او بدون مربي صرف فراگيري اين هنر مي شد. در سال 1339 به طور حرفه اي به کار گرافيک و نقاشي روي آورد. در زمينه گرافيک تعداد بسياري پوستر ، آرم ، جلد کتاب و بروشور ساخت. سال 1353 مسئوليت برگزاري نمايشگاه بين المللي گرافيک تهران با عنوان گرسنگان آفريقا توسط سازمان جهاني را قبول و به شکل آبرومندانه اي به انجام رساند و برنده جايزه پوستر همبستگي شد. روز چهارشنبه 29 خرداد ماه از طرف سازمان يونسکو به پاس فعاليتهاي 50 ساله اش در زمينه نقاشي و 30 سال تعليم مخلصانه به جوانان ايراني طي مراسم با شکوهي مفتخر به دريافت لوح تقدير اين سازمان شد. تاکنون 4 جلد کتاب از آثار نقاشي مرتضي کاتوزيان به چاپ رسيده و تعداد زيادي از آثار او به صورت پوستر ارائه شده است. 5عدد از آثار اين نقاش در موزه هنرهاي معاصر تهران و تعداد زيادي در کلکسيون مجموعه داران ايراني و خارجي در کشورهاي مختلف نگهداري مي شود. در دوران جواني ساعات فراغت خود را به ورزش مي گذراند. در سال 1349 براي اولين بار در ايران صاحب کمربند سياه کاراته شد. طي ساليان بعد شاگردان لايقي در اين زمينه تربيت کرد. اکنون با کمربند سياه دان 7 از پيش کسوتان اين ورزش محسوب مي شود.

ادامه نوشته

دكتر علي شريعتي

دكتر علي شريعتي

در سال 1312 در روستاي مزينان از حوالي شهرستان سبزوار متولد شد . اجداد او همه از عالمان دين بوده اند. پدرش استاد محمد تقي شريعتی موسس كانون حقايق اسلامي كه هدف آن «تجديد حيات اسلام و مسلمين» بود و مادرش زهرا اميني زني روستايي متواضع و حساس بود . علي به سال 1319 در سن هفت سالگي در دبستان ابن يمين ، ثبت نام مي كند، اما به دليل بحراني شدن اوضاع كشور خانواده اش را به ده مي فرستد و پس از برقراري آرامش نسبي در مشهد علي و خانواده اش به مشهد باز مي گردند . پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در 16 سالگي سيكل اول دبيرستان را به پايان رساند و وارد دانشسراي مقدماتي شد . در سال 31 ، اولين بازداشت علي كه در واقع نخستين رويارويي مستقيم وي با حكومت و طرفداري همه جانبه او از حكومت ملي بود ، واقع شد . در همين زمان يعني 1331 وي كه در سال آخر دانشسرا بود به پيشنهاد پدرش شروع به ترجمه كتاب ابوذر (نوشته عبدالحميد جوده السحار) مي كند . در اواسط سال 1331 تحصيلات علي در دانشسرا تمام شد و پس از مدتي شروع به تدريس در مدرسه كاتب پور احمدآباد كرد و همزمان به فعاليتهاي سياسيش ادامه داد. كتاب «مكتب واسطه» نيز در همين دوره نوشته شده است . در سال 1334 پس از تاسيس دانشكده علوم و ادبيات انساني مشهد وارد آن دانشكده شد . در دانشكده مسئول انجمن ادبي دانشجويان بود . دكتر شريعتي نهايتا در روز 26 ارديبهشت سال 1356 از ايران ، به مقصد بلژيك هجرت كرد و پس از اقامتي سه روزه در بروكسل عازم انگلستان شد و در منزل يكي از بستگان نزديك همسر خود اقامت گزيد و پس از گذشت يك ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشكوك درگذشت و با مشورت استاد محمد تقي شريعتي و كمك دوستان و ياران او در جوار حرم مطهر حضرت زينب (س) در سوريه به خاك سپرده شد.

ادامه نوشته

سید حمیدرضا برقعی

سید حمیدرضا برقعی

سید حمیدرضا برقعی

در چند کنگره شعر مقام اول را کسب کرده و مدتی هم دبیر انجمن شعر قم بوده است . دو سال طلبگی خوانده و حالا یک سالی است که دانشجوی رشته ادبیات است

ادامه نوشته

میر احمد سید فخری نژاد



مشهور به شیون فومنی، از شاعران محبوب و مشهور شمال ایران است . او در سال ۱۳۲۵ هجری خورشیدی در شهرستان فومن دیده به جهان گشود. او تحصیلات ابتدایی و سه ساله خود را در رشت سپری کرد و بعد از آن به کرمانشاه کوچ کرد و سه ساله دوم دبیرستان را تا اخذ دیپلم طبیعی (۱۳۴۵) در آنجا گذراند. شیون در سال ۱۳۴۶ وارد سپاه دانش در طارم زنجان شد و یک سال بعد به استخدام اداره آموزش و پرورش استان مازندران درآمد. او در سال ۱۳۴۸ ازدواج کرد. سپس عهده‌دار مدیریت و تدریس در یکی از مدارس فولادمحله ساری گشت و تا سال ۱۳۵۱ به کار تدریس مشغول بود. پس از آن نیز در دیگر نقاط گیلان به این شغل ادامه داد . او در سال ۱۳۷۲ مبتلا به بیماری نارسایی کلیه شد و یک سال بعد برای درمان این نارسایی به وسیله دیالیز (تراکافت) به تهران کوچ کرد و در همین سال علی‌رغم رنج بیماری موفق به اخذ مدرک تحصیلی لیسانس در ادبیات از دانشگاه تربیت معلم شد. شیون در سال ۱۳۷۶ ه.ش پس از سالها تدریس، بازنشسته شد . او در شهریورماه ۱۳۷۷ پس از یک دوره بیماری مزمن کلیوی و انجام پیوند کلیه در یکی از بیمارستانهای تهران درگذشت. آرامگاهش در بقعه سلیمان داراب رشت بنا به وصیتش در کنار مقبره میرزا کوچک جنگلی قرار دارد.

ادامه نوشته

شروع دوباره  وبلاگ مطالب زیبا

سلام به تمامی دوستان

خبرخوشی برای شما دارم

وبلاگ مطالب زیبا دوباره راه اندازی شده است



شهادت امام صادق

شهادت امام صادق را به تمامی عزیزان تسلیت میگویم

شادروان محمدحسن معیری

 

متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع) منصوب گردید. پس از بازنشستگی در کتابخانه سلطنتی اشتغال داشت. وی همچنین در انجمن موسیقی ایران عضویت داشت. رهی علاوه بر شاعری، در ساختن تصنیف نیز مهارت کامل داشت. وی در سالهای آخر عمر در برنامه گلهای رنگارنگ رادیو در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی می‌کرد. رهی در طول حیات خود سفرهایی به خارج از ایران داشت که از آن جمله است: سفر به ترکیه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۳۳۷ برای شرکت در جشن چهلمین سالگرد انقلاب اکتبر، سفر به ایتالیا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، یک بار در سال ۱۳۴۱ برای شرکت در مراسم یادبود نهصدمین سال در گذشت خواجه عبدالله انصاری و دیگربار در سال ۱۳۴۵، عزیمت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ برای عمل جراحی، آخرین سفر وی بود. رهی معیری که تا آخر عمر مجرد زیست، در بیست و چهارم آبان سال ۱۳۴۷ شمسی پس از رنجی طولانی از بیماری سرطان معده بدرود زندگانی گفت و در مقبره ظهیرالدوله شمیران به خاک سپرده شد

ادامه نوشته

قیصر امین پور،

قیصر امین پور،

چنانچه از شعرهایش مى آید، جنوبى است و اهل «گتوند».شهرستانی در شمال خوزستان.وی دورانی از زندگی خود را در شهرستان دزفول گذراند. به همین خاطر هست كه جنگ را مى توان در اشعار روزگار جوانى اش به دیده ذهن دید و پریشان شد و بارید. او كه در سال 1338 متولد شده، تا سال 1357 در همان منطقه به تحصیل پرداخت و در این سال بود كه براى ادامه تحصیلات و ورود به دانشگاه تهران عزیمت كرد. هرچند که قیصر محدود به یک منطقه ی خاصی نیست وشعرهایش به کام همه شیرین است.

امین پور جوان در بدو ورودش به تهران و آغاز تحصیلات دانشگاهى جذب حوزه هنرى آن سالها مى شود و آشنایى اش با شاعران جوانى كه در حوزه هنرى گردآمده بودند او را به حضور در جمع آنان كشاند و باعث شد تا او تحت تأثیر یاران هم سلك و مرامش و به اشتیاق شاعرانگى هایش رشته تحصیلى اش را از علوم اجتماعى به ادبیات تغییر دهد.

او در سال 1366 به همراه دوستان نویسنده و شاعرش، بیوك ملكى و فریدون عموزاده خلیلى، نشریه سروش نوجوان را طراحى و منتشر كرد كه تا چندى پیش هم انتشار این مجله و مسؤولیت قیصر امین پور در سمت سردبیرى ادامه داشت.

از سال 1367 امین پور تدریس در دانشگاه الزهرا را آغاز كرد و دبیرى بخش ادبیات فصلنامه هنر و مسؤولیت در دفتر شعر جوان را به كارهاى خود ضمیمه كرد كه تاكنون ادامه دارد. امین پور در سال 1376 با دفاع از رساله خود با عنوان «سنت و نو آورى در شعر معاصر» كه با راهنمایى دكتر محمدرضا شفیعى كدكنى به سامان رسیده بود و موفق به اخذ مدرك دكتراى ادبیات فارسى از دانشگاه تهران شد و بعدها این پایان نامه در شمارگان بالایى به چاپ رسید.

قیصر امین پور درباره این اثر مى گوید: « پیشنهاد بررسى درباره این موضوع از طرف استاد ارجمند دكتر شفیعى كدكنى بود و من از میان موضوعات مختلف، این موضوع را به ضرورت بحث سنت و نوآورى، براى پایان نامه دكترى برگزیدم.»(1)

او مى گوید: «دشوارى كار آنجا بود كه چون من به نسلى آرمانگرا تعلق دارم و كار ادبى و خلاق را براى خود انجام مى دهم، شعرى كه دلم مى خواهد مى نویسم و هیچ كس هم در آن دخالت ندارد، فكر كردم در كار تحقیقى هم مى شود، این گونه بود؛ اما چنین نبود.»(2)

او ادامه مى دهد:« به هر حال من، آدمى دوزیست بودم. هم در مطبوعات هستم و هم در دانشگاه. دانشگاه از من توقعى داشت و لابد انتظار داشت از چشم انداز سنت، نو آورى را بررسى كنم و دوستان مطبوعات بر عكس. بین این دو دیدگاه سرگردان بودن مشكل كار من بود و موقعى این مسأله حل شد كه تصمیم گرفتم یك چشم سوم برگزینم و به قول گادامر یك جور فاصله گرایى.»(3)

با این همه آنچه پس از بررسى این كتاب نصیب خواننده مى شود، این موضوع است كه امین پور در این كتاب قصد نداشته تا تاریخ معاصر ادبیات را به رشته تحریر درآورد. چه ،كار این كتاب به جاى اینكه تاریخ ادبیات باشد، این است كه سنت و نو آورى را با توجه به تفكیك تعاریف سنت به معناى دینى و ادبى، به شكل دو عرصه لازم و ملزوم نگاه مى كند. او در این كتاب از نظریه پردازى پرهیز كرده و به بررسى مكاتب مختلف پرداخته است.

اهمیت این كتاب به زعم كسانى چون ضیاء موحد در آن است كه بعد از حافظ تماماً نقد شعر ما تقلید و چسبیدن به قالبهاى آهنین تا دوره مشروطه است و كتابهاى شعر ما از اول تا زمان حاضر تماماً تكرار و امر به تقلیدات و اینكه مبادا پایتان را از سنت بیرون بگذارید.

موحد متذكر مى شود: اگر كسى عظمت نیما را با این كتاب نفهمد و متوجه نشود كه جاى این آدم در تاریخ شعر ما كجاست، در جاى دیگرى نمى فهمد. من واقعاً بى طرفانه مى گویم كه با این كتاب حق نیما ادا شده است.(4)

گرچه این كتاب در سال 1372 آماده به چاپ بود اما به اقتضاى اینگونه پژوهشهاى دانشگاهى دامنه موضوع معین و محدود بود و تبدیل آن به كتاب نیازمند گسترش و پرورش یا پردازش بیشتر بود. پس قیصر امین پور به امید ادامه پژوهش و كشاندن دامنه سخن تا شعر امروز و شاخه هاى گونه گونش، در چاپ آن تا سال 1383 دریغ كرد. با این همه خودش مى گوید: دریغا كه در این درنگ 5 ساله، از بسیارى كار و گرفتارى و بیمارى و دیگر پیشامدهاى ناگوار روزگار، حتى فرصت و فراغت بازنگرى در آن را نداشته ام چه رسد به بازنگارى.

   

آثار قیصر امین پور در محافل و جشنواره هاى ادبى همواره مطرح بوده و هستند. چنانكه او درسال 1368 توانست تندیس مرغ آمین را از جایزه ویژه نیما دریافت كند و دو كتابش با نام هاى «ظهر روز دهم» و «به قولى پرستو» در همان سالهاى نشریعنى در سال هاى 1365 و 1375 جایزه جشنواره كتاب كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوان را از آن خود كرد.

قیصر امین پور همچنین جایزه تندیس ماه طلایى را كه به برگزیدگان شعر كودك و نوجوان 20 ساله اخیر تقدیم شده است، به دست آورده است.

درباره كتاب معروف او «سنت و نو آورى در شعر معاصر» برخى از اهالى شعر و ادب معتقدند كه او درباره شاملو كمى بى عنایتى كرده و به حرفهاى اخوان بیشتر پرداخته كه شاید مأخذ لازم را در اختیار نداشته و درباره بعضى ها هم مثل خانلرى و توللى، گزینش غیر لازم صورت گرفته است.

با این همه بسیارى از كارشناسان مثل محمود فتوحى معتقدند كه این كتاب امین پور در نوع خودش اولین پژوهش جدى دانشگاهى است كه به مسأله سنت و تجدد پرداخته است. او درباره این كتاب مى گوید: «بررسى كتاب را مى توان از سه نظر تاریخ ادبى، مدرنیزم و توهم مدرنیزم و جامعه شناسى ساختگراى تكوینى مورد بررسى قرار داد و به نظر من از فصل نهم تا پانزدهم كتاب ماهیتاً نگرش تاریخ ادبى دارد؛ اما شاهد آن سنت تاریخ نویسى كه خلأیى 80 ساله محسوب مى شود، نیستیم و در این كتاب تا حدى جبران شده است. در حقیقت بخش هاى مغفول تاریخ ادبیات مورد توجه قرار گرفته است؛ مثلاً تقى رفعت، محمد مقدم و تندركیا مورد توجه هستند؛ اما مثلاً پروین اعتصامى در این كتاب نمى تواند جایگاهى داشته باشد.»(5)

چنانچه پیش از این آمد امین پور محصول تلاش فكرى سالهاى 57 و نسل دوم انقلاب است. او كه در سال 1357 زادگاهش را براى تحصیل در رشته دامپزشكى در دانشگاه تهران ترك كرده بود و پس از مدتى از این رشته انصراف داده بود و به رشته علوم اجتماعى نقل مكان كرده بود و باز هم این رشته را پس زد و در رشته موردعلاقه اش ادبیات سرانجام گرفته بود، در همان سالها در شكل گیرى حلقه هنرى و اندیشه اسلامى در حوزه هنرى با افرادى چون سید حسن حسینى، سلمان هراتى، محسن مخملباف، حسام الدین سراج، محمدعلى محمدى، یوسفعلى میر شكاك، حسین خسروجردى و ... همكارى داشت. گروهى كه بنیانگذاران جوان حوزه هنرى نام گرفتند و بعد ترها چهره هایى چون سهیل محمودى، ساعد باقرى، عبدالملكیان، كاكایى و فاطمه راكعى و علیرضا قزوه نیز به آنان پیوستند. البته هشت

سال بعد یعنى در سال 1366 او به همراه بسیارى از هم دوره اى هایش، از حوزه هنرى خارج شد و 2 سال بعد به كمك دوستانش دفتر شعر جوان را راه اندازى كرد.

   

امین پور در دهه هاى دوم و سوم زندگى اش شاعرى انقلابى و جنگ زده مى نماید و شعرهاى دوران جنگش از نوادر ادبیات جنگ و پایدارى آن سالهاست. اوخودش در پاسخ به این سؤال كه «قضاوت شما در مورد شعر دفاع مقدس از ابتدا تا كنون چیست؟» مى گوید: قضاوت به ویژه براى ادبیات و هنر دوره هاى خاص، بسیار دشوار است. منظور از دوره هاى خاص دوره هایى مانند مشروطیت، انقلاب، جنگ و دفاع مقدس است كه انگار شعر و ادبیات در این دوره ها وظیفه، كار كرد و رسالت و در نتیجه گویى تعریف دیگرى پیدا مى كند. بنابراین اگر بخواهیم با همان معیارهاى آرمانى و همیشگى دوره هاى دیگر به سراغ این دوره ها برویم چه بسا كه دست خالى بر گردیم و گمان كنیم كه خبرى از هنر و ادبیات نبوده است. در حالى كه در بررسى چنین دوره هایى بهتر است كه به جاى نقد ایده آل به نقد رئال بیشتر بپردازیم. یعنى واقعگرایانه تر نگاه كنیم نه صرفاً آرمانى و ایده آل.

امین پور كه تجربه تدریس و مقطع راهنمایى را در فاصله سال هاى 60 تا 62 در كارنامه خود دارد، از سال 67 نیز به تدریس در دانشگاه الزهرا پرداخت، اما شروع تدریس او در دانشگاه تهران به سال 1370 بر مى گردد كه تا پایان عمر نه چندان زیادش ادامه داشت.

فعالیت هاى ادبی قیصر امین پور رفته رفته از فعالیت هاى مطبوعاتى اش فاصله گرفت و چندی بعد به همراه كامران فانى، حسن انورى، محمد على موحد، یدالله ثمره، سلیم نیسارى و هوشنگ مرادى كرمانى، به عضویت فرهنگستان زبان و ادب فارسى در آمد.

قیصر امین پور و اشعارش هر چه كه باشند، نمونه كامل زبان نسل دوم انقلاب است. نسلى كه از آرمان گرایى رفته رفته به واقع گرایى رخ پوشانده و همین واقع گرایى موجب نوشدن افكار و آراى آنها را داشته است. شاید به همین خاطر باشد كه اشعار دهه آخر عمر امین پوربیش از پیش مورد استقبال و اشتیاق نسل سوم انقلاب قرار گرفته است و آنها در كتابخانه هاى خود لااقل یكى از دیوان هاى او را در كتابخانه خود به غنیمت برده اند. بهتر است مهرگان امروز را با یكى از اشعار امین پور به پایان و از خواندنش لذت ببریم:

سراپا اگر زرد وپژمرده ایم

ولى دل به پاییز نسپرده ایم

چوگلدان خالى لب پنجره

پر از خاطرات ترك خورده ایم

دلى سربلند و سرى سربه زیر

از این دست  عمری به سر برده ایم

 

ادامه نوشته

زندگي نامه طبيب اصفهاني

زندگي نامه طبيب اصفهاني

يکي از شاعران خوش ذوق و تواناي قرن 12 ايران که از زمره شاعران ناشناخته ايراني در تاجيکستان محسوب مي شود، طبيب اصفهاني از شعراي(يا بهتر بگوييم از طبيبان) دربار نادرشاه افشار است.
چنان که از نام خانوادگي اش پيداست وي از اهالي اصفهان بوده و در سال 1127 هـ.ق در همين شهر متولد شد و به عقيده مورخان ملازمتش در دربار نادرشاه به خاطر طبابت بوده تا شعر و شاعري.
طبيب اصفهاني از سيد زادگانيست که نسبش به حضرت موسي ابن جعفر(ع) نبيره پيامبر گرامي اسلام(ص) مي رسد. اسم کامل اين شاعر، ميرزا عبدالباقي پسر ميرزا عبدالرحيم مي باشد. اجدادش جملگي طبيب و حکيم باشي هاي (6) پادشاهان صفوي بوده، سلسله طبيب اصفهاني به حکيم سلمان جهرمي، طبيب و حکيم باشي شاه عباس اول صفوي مي رسد، بدين ترتيب: ميرزا عبدالباقي پسر ميرزا عبدالرحيم پسر ميرزا محمد باقر پسر ميرزا محمد صادق پسر ميرزا محمدرضا پسر ميرزا محمد پسر ميرزا سلمان جهرمي.
خاندان طبيب اصفهاني، يکي از خاندان هاي اصيل و نجيب ايران بوده، مشهورترين فرد آن سلمان جهرمي است. چنان که از تخلصّش پيداست وي ساکن شهر جهرم از توابع شيراز بوده. اوايل قرن 11 هجري قمري، يکي از سلاطين فاتح و مشهور ايران، شاه عباس اول، او را با کمال اعزاز و احترام به اصفهان (پايتخت) دعوت مي کند و به او عنوان «حکيم باشي» را مي دهد. بدين ترتيب فرزندان اين سلسله با تخلّص «اصفهاني» تا پايان عمر نادرشاه و چندي هم در دربار کريم خان زند(يعني حدود 170 سال) وظيفه مهم حکيم باشي را در ايران عهدار بودند.
عموماً خاندان طبيب اصفهاني از همان دوران شاه عباس اول تا روزگار ما در شيراز و اصفهان و تهران، صاحب جلال و مقام بوده؛ ازين خاندان، طبيبان، حکيمان، عالمان، اديبان، شاعران، رجال سياسي و فعّالان اجتماعي ناموري برخاسته اند. اگر از دوران طبيب اصفهاني مدت زيادي نگذشته است ولي متأسفانه درباره تاريخ دقيق تولد و وفات او اختلاف زيادي وجود دارد. به عقيده کيوان سميعي، معتبرترين قول اين است که طبيب در سال 1127 در دارالسلطنه اصفهان به دنيا آمده است. آقاي سميعي در اين بيان خود به کتاب«رياض الشعراي» لکزي داغستاني(تخلّصش «واله») استناد مي کند. زيرا واله پس از حمله محمود افغان به اصفهان (1135) رو به هندوستان آورده بود و سال ها بعد، زماني که طبيب اصفهاني همراه با نادرشاه افشار به دهلي رفت واله او را ملاقات کرد و تاريخ تولد طبيب را از خود او پرسيد. به همين خاطر تاريخ 1127 هـ.ق، که واله داغستاني آن را در «رياض الشعراء» تاريخ تولد طبيب اصفهاني مي داند، از نظر محققّان آثار طبيب، معتبرترين قول است. درباره تاريخ وفات طبيب اصفهاني نيز مورخان و تذکره نويسان اختلاف دارند. علي اکبر دهخدا در لغت نامه مشهور خود، رضا قلي خان هدايت در «مجمع الفصحاء»، احمد خاتمي در «پژوهشي در نثر و نظم دوره بازگشت ادبي» و عبدالرفيع حقيقت در «شاعران بزرگ ايران» تاريخ وفات طبيب را در سال 1168 هـ.ق. ذکر کرده اند. جابرانصاري در کتاب «ري و اصفهان و همه جهان» وفات طبيب را به سال 1167 هـ.ق. و هدايت در «روضه الصفا» وفات او را قبل از سال 1167 هـ.ق. دانسته اند. اما معتبرترين قول اين است که وفات شاعر را در سال 1171 و در سن 44 سالگي بدانيم زيرا روي تخته سنگ مرمري که بالاي قبر طبيب گذاشته شده، سال وفات او روشن و واضح و خوانا 1171 هـ.ق. نوشته شده است. هم چنين مصرع تاريخ فوت هم روي قبر نوشته شده و آن چنين است. «بزم جنت منزل آن زبده سادات باد» که بر اساس حساب معروف ابجد رقم- 1171 را افاده مي کند. اما درباره ي مکان قبل طبيب اصفهاني اختلافي نيست و آن در «تخت پولاد» اصفهان رو به طرف «لسان الارض» واقع شده است. بنابراين، طبيب اصفهاني بين سال هاي 1127 تا 1171 زندگي کرده و 44 سال عمر ديده است برويم به سراغ سرگذشت او.
پدر طبيب اصفهاني، ميرزا محمد رحيم ابن ميرزا محمد باقي حکيم باشي دربار دو شاه صفوي(شاه سليمان و سلطان حسين) بود. محمود افغان پس از تسخير اصفهان، سي صد تن از مقامات کشوري و لشکري ايران را در سال 1136 به قتل رساند که ميرزا محمد رحيم يکي از آنها بود. بدين ترتيب، طبيب در سن 9 سالگي از پدر يتيم ماند و چنان که از يک بيت وي بر مي آيد، مادرش را نيز در اوان کودکي يا نوجواني از دست داده است:
منم که روز ازل از من آسمان و زمين
محبت پدري، مهر مادري برداشت
القصّه، طبيب اصفهاني از همان دوران کودکي و در روزگار پرآشوب کشورش، جدا از پدر و مادر، با ناملايمات زمان و بي مهري هاي سرنوشت به راه مستقل زندگي قدم نهاد و طبيعي است که رنج هاي فراواني هم ديد. شايد همين انس با درد و از نزديک لمس کردن سختي هاي زندگي بود که بعد ها وي در دربار شاهان آوازه دار و جهانگشا نيز فريفته ماديات نشد و مدام انيس و مونس دردمندان بود. طبيب با آن حالات روحاني و طينت عالي که داشت خود را حتي در مرکز قدرت و خانه عيش و طرب هم، تنها مي ديد و گاه چنان مأيوس و غمگين مي شد که فرياد مي زد:
دلتنگم و پرواز گلستان هوسم نيست
گلزار به آسايش کنج قفسم نيست
مي گريم و چون شمع، اميدي به کسم نيست
مي نالم و مانند جرس، دادرسم نيست
چيند همه کس دامن گل زين چمن و من
چون غنچه به جز چيدن دامان، هوسم نيست
درباره معلومات و ميزان تحصيلات طبيب هم به مانند ساير گوشه هاي زندگي وي اطلاع دقيقي در دست نيست، اما يک چيز مسلم است که در علم طب، تحصيلات را به درجه کمال رسانده است. با توجه به اين که در آن زمان، علم طب مانند ساير علوم حکومت، اساساً به زبان عربي تأليف و تدريس مي شد، طبيعي است ه طبيب اصفهاني هم، زبان عربي و صرف و نحو را در سطح بسيار بالا فرا گرفته بود. و چون حکيم باشي دربار بود (و «حکيم باشي» به جز طبابت شاه وظيفه نديمي و مستشاري در اداره ي امور دولتي و عزل و نصب بعضي از درباريان را نيز بر عهده داشت)، از سياست و علوم مديريت نيز با خبر بود و از آن جا که اشعار شيوايي هم سروده است، پس؛ از فنون وابسته به شعر و ادبيات نيز(هم عربي و هم فارسي) به خوبي آگاه بوده است.
چنانکه قبلاً هم گفتيم طبيب اصفهاني بيشتر به شغل طبابت شهرت داشت و هم نشيني او با نادرشاه بيشتر به خاطر طبابتش بوده تا شاعري. خود طبيب هم علاوه بر آن که در همه غزلياتش تخلّص «طبيب» را به کار مي برد، گه گاهي به صورت مستقل به شغل طبابتش اشاره مي کند.
از طبيبي خسته، گر احوال پرسندت بگو
ديدمش در بستر غم ناتوان افتاده است

ادامه نوشته

میرزا محمد علی صائب تبریزی

میرزا محمد علی صائب تبریزی

از شاعران عهد صفویه است که در حدود سال ۱۰۰۰ هجری قمری در اصفهان (و به روایتی در تبریز) زاده شد. در جوانی مانند اکثر شعرای آن زمان به هندوستان رفت و از مقربین دربار شاه جهان شد. در سال ۱۰۴۲ هجری قمری به کشمیر رفت و از آنجا به ایران بازگشت و به منصب ملک‌الشعرایی شاه عباس ثانی درآمد. در زمان پیری در باغ تکیه در اصفهان اقامت کرد و همواره عده‌ای از ارباب هنر گرد او جمع می‌شدند. وی در سال ۱۰۸۰ هجری قمری وفات یافت و در همین محل (باغ تکیه) در کنار زاینده‌رود به خاک سپرده شد.

اشعار ادامه مطلب

ادامه نوشته