شقایق چت



چت روم شقایق زود کیلیک کن

پایان این وبلاگ

سلام به همگی دوستان میخواستم پایان کار این وبلاگ اعلام کنم البته میرم به وبلاگ قبلی اگر میخواهید به وبلاگ قبلی بیایید به ادرس زیر بیایید

sarinashalbaf.blogfa.com

ممنون از همه دوستان منتظرتان هستم

تا شقایق هست..........


تا شقايق هست , زندگی بايد کرد . . . . .HydroForum ? Group
 
وقتي شقايق مرد  ، گلهاي باغ همه ماتم گرفتند و از جويبار خواستند براي گريستن  ، به  آنها چند قطره  آب قرض دهد .
 
جويبار  آهي كشيد و گفت :  آن قدر شقايق را دوست داشتم كه اگر تمام  آبهاي من به اشك تبديل شود و  آنها را براي مرگ شقايق بريزم ، باز هم كم است .
 
گلها گفتند : راست مي گويي ،
چگونه ممكن بود با  آن همه زيبايي ، شقايق را دوست نداشت ؟
 
جويبار پرسيد : مگر شقايق  زيبا بود؟
 
گلها گفتند : شقايق غالباً خم مي شد و صورت زيباي خود را در  آب شفاف تو مي ديد ، پس تو بايد بهتر از هر كس بداني كه شقايق چقدر زيبا بود .
 
جويبار گفت : من شقايق را براي اين دوست مي داشتم چون وقتي خم مي شد و به من نگاه مي كرد ، من ميتوانستم زيبايي خود را در چشمان او تماشا كنم .
 
 
 
تا شقايق هست.....
 
مهتاب غمگين بود.
مي گفت زندگي را دوست ندارد.
ستاره ها دور او چرخيدند تا بخندد ولي او مي گريست.
كهكشان او را تاب داد و آسمان برايش شعر خواندولي مهتاب هنوز هم غمگين بود.
دريا و جنگل برايش دست زدند و قصه گفتند ولي فايده اي نداشت.
گل سرخ كوچك لبخند زد و گفت: «تا شقايق هست، زندگي بايد كرد.» مهتاب اشك هايش را پاك كرد و خنديد. آسمان و كهكشان هم خنديدند .
 
 
 
من امشب تا سحر بيدار بيدارم
من امشب تا خدا مشتاق مشتاقم
من امشب در قفس چون ليلي مجنون
من امشب تا شقايق تاب نتوانم
مرا امشب سكوتي وهم انگيز است
مرا امشب ترانه با غزل خفته است
مرا امشب چراغ شهر خاموش است
مرا امشب تني خسته دل و جان است
تو امشب تا سحر در خواب مهتابي
تو امشب تا خدا پروانه ميخواني
تو امشب در تكاپو سنگ ميكوبي
تو امشب تا شقايق خواب بشماري
تو را امشب ترنم بر لبت بنشست
تو را امشب ترانه پر صدا خواندست
تو را امشب چراغ و شهر نشناسي
تو را امشب رفيق عشق ديگر هست
 
 
 
 
زندگي خالي نيست :
مهرباني هست , سيب هست , ايمان هست . 
آري
تا شقايق هست , زندگي بايد كرد. 
در دل من چيزي است , مثل يك بيشه نور, مثل خواب دم صبح 
و چنان بي تابم , كه دلم مي خواهد 
بدوم تا ته دشت , بروم تا سر كوه .
دورها آوايي است , كه مرا مي خواند.
 
 
 
با تو ام اي سهراب ،
 
اي به پاکي چون آب ، يادته گفتي بهم ،تا شقايق زنده است ،زندگي بايد کرد.
نيستي سهراب که ببيني که شقايق هم مرد ، ديگه با چي کسي رو دلخوش کرد؟
 
يادته گفتي بهم ،اومدي سراغ من،نرم و آهسته بيا ،که مبادا ترکي برداره چيني نازک تنهايي تو،اومدم آهسته نرمتر از يک پر قو،

خسته از دوري راه ،خسته و چشم به راه.
 
يادته گفتي بهم عاشقي يعني دچار،فکر کنم شدم دچار،
 
تو خودت گفتي چه تنهاست ماهي اگه دچار دريا باشه،آره تنها باشه ،ياره غم ها باشه ،
 
يادته مي گفتي گاه گاهي قفسي مي سازم ،مي فروشم به شما ، تا به آواز شقايق که در آن زنداني ست ،دل تنهايي تان تازه شود،
 
ديگه حتي اون شقايق که اسير قفسه سهراب ،
ساحل يه نفسه،نيست که تازگي بره اين دل تنهايي من ،
پس کجاست اون قفس شقايقت؟
منو با خودت ببر به قايقت،
راست مي گفتي کاش مردم دانه هاي دلشان پيدا بود آره،
کاشکي دلشون شيدا بود،
من به دنبال يه چيز بهترينم سهراب،
تو خودت گفتي بهم ،
بهترين چيز رسيدن به نگاهيست که از حادثه عشق تر است.

منم سارینا نه کس دیگر


من معمولا حرف دلم کم روی صفحه وب میارم بیشتر عاشق یک قلم یک کاغذ یک جایی که بتونم بنویسم بعدش نگهشان دارم تاروزی که خوشحالم یک سری به نوشت هام بزنم به خودم بگم ببین چقدر تغیر پس تو تونستی خیلیا فراموش کنی پس تونستی به اون کسی که بعد از اون بگی من هستم یگی مسخره کردن بس من سارینا میگم بس زندگی اجباری خسته هستم اما میجنگم

به ان شخصی که امد من و وبلاگم شخصیتم مسخره کرد رفت به اون شخصی که یک سال همراهم بود دوستم بود یک ساعته جا زد به اشخاصی که میان میگن تو سارینا نیستی به همه میگم من هستم با همین اسم هستم از گذشته چیزی نمیدانم فراموش نکردم اما بهش چنگ نمیزنم فقط پیشم نگهش میدارم

ممنون از کسانی که بهم پیام میدن ممنون از کسایی که با من تماس میگرند ممنون از کسایی که برام کامنت میزارند

دوستت دارم


(( دوستت دارم))


گريه مي کنم
اشکهایم روی گونه هایم می لغزد
دستانت زمانی اشک هایم را بر روی گونه هایم پاک می کرد
زمانی همیشه دستانت دور گردنم بود
با من بودی
سرت بر روی شانه هایم بود
زمزمه هایت همیشه در گوشم هست
به یاد جملاتت می افتم
همیشه تو را در کنارم حس می کنم
اما دیگر
تمام شد
وقتيکه در زمين و آسمان
تو آغاز مي شوي
يکي بود
يکي نبود
غير تو اين جا کسي نيست
...
گوش هايم را بريده ام
اما هنوز
در گوشم صداي توست
به گردنم دست زدم
اين جا
جاي دستهاي توست
بر روی شانه هایم سنگینی تو را حس می کنم
دست نمي دهم به اين بازي
بازی عشق هم پایانی دارد
پایان عشق
جدایی
رهایی
وقتي تو نيستي
من با خودم هم حرفی ندارم
آن جا که از دست دادن
تو را شرم نمي شود از با من بودنش
من دستم را به کسی دیگر نمی دهم
چرا که من تو را
دوست دارم
برای تو هر کاری کردم
از همه چیز و همه کس گذشتم
برای اینکه
عاشقتم
عاشقانه دوستت دارم

کودکی کودکی کود..............

استاد می گوید: اگر باید بگریید، همچون کودکان بگریید
زمانی کودک بودید، و یکی از نخستین چیزهایی که از زندگی آموختید، گریستن بود، چون گریستن بخشی از زندگی است. هرگز از یاد مبرید که آزادید، ونشان دادن احساساتتان شرم آور نیست
فریاد بزنید، با صدای بلند هق هق کنید، هر چه قدر که مایلید، سر و صدا کنید.چون کودکان این گونه می گریند، و آنان سریعترین راه آرامش بخشیدن به قلبشان را می شناسند
هرگز متوجه شده اید که کودکان چه طور از گریستن دست می کشند؟ از گریستن دست می کشند، چون چیزی حواسشان را منحرف می کند.چیزی آنها را به سوی ماجرای بعدی فرا می خواند
.کودکان خیلی سریع دست از گریه می کشند 
.و برای شما نیز این گونه خواهد بود. تنها اگر همچون کودکان بگریید

سلام بر حسین سلام بر تنهایی سلام بر...


http://img.tebyan.net/big/1383/06/17169616924910717216442081651031516424152.jpg

در مکتب شیعه شخصیت و زیارت امام حسین علیه السلام از موقعیت ویژه ای برخوردار است و روایات بسیاری در مورد ایشان ذکر شده است. در این مطلب چهل حدیث از اهل بیت علیهم السلام در مورد امام حسین علیه السلام می آوریم تا معرفت خود را نسبت به این بزرگوار هر چه بیشتر نماییم.
1- حریم پاک:
عن النبى (ص) قال: … و هى اطهر بقاع الارض واعظمها حرمة و إنها لمن بطحاء الجنة.
پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در ضمن حدیث بلندى مى‏فرماید:
کربلا پاک ترین بقعه روى زمین و از نظر احترام بزرگترین بقعه‏ها است والحق که کربلا از بساط هاى بهشت است.(1)
2- سرزمین نجات:
قال رسول الله صلى الله علیه و آله: یقبر ابنى بأرض یقال لها کربلا هى البقعة التى کانت فیها قبة الاسلام نجا الله التى علیها المؤمنین الذین امنوا مع نوح فى الطوفان.
پیامبر خدا (ص) فرمود: پسرم حسین در سرزمینى به خاک سپرده مى‏شود که به آن کربلا گویند، زمین ممتازى که همواره گنبد اسلام بوده است، چنان که خدا یاران مومن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد .(2)
3- مسلخ عشق:
‏قال على علیه السلام: هذا… مصارع عشاق شهداء لا یسبقهم من کان قبلهم ولا یلحقهم من کان بعدهم.
حضرت على علیه السلام روزى گذرش از کربلا افتاد و فرمود: اینجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهیدان است شهیدانى که نه شهداى گذشته و نه شهداى آینده به پاى آنها نمى‏رسند.(3)
4- عطر عشق:
‏قال على علیه السلام: واها لک ایتها التربة لیحشرن منک قوم یدخلون الجنة بغیر حساب. (4)
امیرالمومنین علیه السلام خطاب به خاک کربلا فرمود: چه خوشبویى اى خاک! در روز قیامت قومى از تو به پا خیزند که بدون حساب و بى درنگ به بهشت رون
د.
حرف دل من
سلام این روز ها حال منم دگر گون شده البته هشتاد درصد در مورد این ماه و امامی که زندگی دوبارم مدیونشم  انقدر کلافم که خیلی اخلاقم تند شده البته نه این که برم دعوا کنم نه اما خب خیلی نسبت به یک هفته پیش تغیر کردم اما خانوادم با صبر تحمل میکنن وازشون ممنونم از همه ممنونم وبیشتر از همه از سید شهدا ودوست عزیزم وبراش ارزوی امرزش دارم
التماس دعا

داستان ز‌یبای خلقت زن


داستان ز‌یبای خلقت زن

داستان زیبای خلقت زن

از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می‌گذشت.

فرشته‌ای ظاهر شد و عرض کرد: “چرا این همه وقت صرف این یکی می‌فرمایید؟” خداوند پاسخ داد: “دستور کار او را دیده‌ای‌؟ باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند. باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند. باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود. بوسه‌ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.” فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد. “این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید.” خداوند فرمود : “نمی شود!!، چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم. از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.” فرشته نزدیک شد و به زن دست زد. “اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی.” “بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده‌ام. تصورش را هم نمی‌توانی بکنی که تا چه حد می‌تواند تحمل کند و زحمت بکشد.” فرشته پرسید : “فکر هم می‌تواند بکند؟” خداوند پاسخ داد : “نه تنها فکر می‌کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.” آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد. “ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد! به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده‌اید!!” خداوند مخالفت کرد : “آن که نشتی نیست، اشک است.” فرشته پرسید : “اشک دیگر چیست؟” خداوند گفت : “اشک وسیله‌ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا‌امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.” فرشته متاثر شد: “شما نابغه‌اید ‌ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده‌اید، چون زن‌ها واقعا حیرت انگیزند.” زن‌ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می‌کنند. همواره بچه‌ها را به دندان می‌کشند. سختی‌ها را بهتر تحمل می‌کنند. بار زندگی را به دوش می‌کشند، ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می‌پراکنند. وقتی خوشحالند گریه می‌کنند. برای آنچه باور دارند می‌جنگند. در مقابل بی‌عدالتی می‌ایستند. وقتی مطمئن‌اند راه حل دیگری وجود دارد، نه را نمی‌پذیرند. بدون قید و شرط دوست می‌دارند. وقتی بچه‌هایشان به موفقیتی دست پیدا می‌کنند گریه می‌کنند. وقتی می‌بینند همه از پا افتاده‌اند، قوی و پابرجا می‌مانند. آنها می‌رانند، می‌پرند، راه می‌روند، می‌دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید. قلب زن است که جهان را به چرخش در می‌آورد زن‌ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند و می‌دانند که بغل کردن و بوسیدن می‌تواند هر دل شکسته‌ای را التیام بخشد. کار زن‌ها بیش از بچه به دنیا آوردن است، آنها شادی و امید به ارمغان می‌آورند. آنها شفقت و فکر نو می‌بخشند زن‌ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند. خداوند گفت: “این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد!” فرشته پرسید: “چه عیبی؟” خداوند گفت: “قدر خودش را نمی داند . . .”

این کامنت عنوان نداره خودتان برایش عنوان دلخواه بگذارید لطفا عنوان


 موردنظر را در قسمت نظرات به من اطلاع دهید


با تشکر 


sarinashalbaf
ادامه نوشته

عید سعید غدیر خم